-: فروغ فرخزاد :-


به ياد فروغ

۱۳۸٥/٢/۳٠

ميان تاريکی

 

ميان تاريکی

 

ميان تاريکی

ترا صدا کردم

سکوت بود و نسيم

که پرده را می برد

 

در آسمان ملول

ستاره ای می سوخت

ستاره ای ميرفت

ستاره ای می مرد

ترا صدا کردم

ترا صدا کردم

تمام هستی من

چو يک پياله ی شير

ميان دستم بود

نگاه آبی ماه

به شيشه ها می خورد

ترانه ای غمناک

 

چو دود بر می خاست

ز شهر زنجره ها

چون دود می لغزيد

به روی پنجره ها

 

تمام شب آنجا

ميان سينه ی من

کسی ز نوميدی

نفس نفس می زد

کسی به پا می خاست

کسی ترا می خواست

 

دوباره پس می زد

تمام شب آنجا

ز شاخه های سياه

 

غمی فرو ميريخت

کسی ترا می خواند

هوا چو آواری

به روی او می ريخت

 

درخت کوچک من

به باد عاشق بود

به باد بی سامان

 

کجاست خانه ی باد ؟

کجاست خانه ی باد ؟

 

||||||||||||||||||||||||||||||

 

از مجموعه ی تولدی ديگر

 

شهاب تیـبا


۱۳۸٥/٢/۱

آرزو

 از اين پس سعی ميشه گزيده ای از اشعار رو انتخاب کنم و قرار بدم ، اميدوارم مورد توجه قرار بگيره .

 

آرزو 

كاش بر ساحل رودي خاموش
عطر مرموز گياهي بودم
چو بر آنجا گذرت مي افتاد
به سرا پاي تو لب مي سودم
كاش چون ناي شبان مي خواندم
بنواي دل ديوانه تو
خفته بر هودج مواج نسيم
ميگذشتم ز در خانه تو
كاش چون پرتو خورشيد بهار
سحر از پنجره مي تابيدم
از پس پرده لرزان حرير
رنگ چشمان ترا ميديدم
كاش در بزم فروزنده تو
خنده جام شرابي بودم
كاش در نيمه شبي درد آلود
سستي و مستي خوابي بودم
كاش چون آينه روشن ميشد
دلم از نقش تو و خنده تو
صبحگاهان به تنم مي لغزيد
گرمي دست نوازنده تو
كاش چون برگ خزان رقص مرا
نيمه شب ماه تماشا ميكرد
در دل باغچه خانه تو
شور من ...ولوله برپا ميكرد
كاش چون ياد دل انگيز زني
مي خزيدم به دلت پر تشويش
ناگهان چشم ترا ميديدم
خيره بر جلوه زيبايي خويش
كاش در بستر تنهايي تو
پيكرم شمع گنه مي افروخت
ريشه زهد و تو حسرت من
 زين گنه كاري شيرين مي سوخت
كاش از شاخه سر سبز حيات
گل اندوه مرا ميچيدي
كاش در شعر من اي مايه عمر
شعله راز مرا ميديدی

|||||||||||||||||||||||

از مجموعه ی ديوار

 

شهاب تیـبا


۱۳۸٤/۱٠/٧

 

سلام

حس بودنت مبارک ...

 

 

** از زن نوشت : « در سايت فروغ نوشته شده تولد ۵ ژانويه. سالنمای زنان مربوط به سال 1380 را که در منزل داشتم (پژوهش و تدوين : نوشين احمدی خراسانی) تاريخ تولد فروغ را 8 دی ماه ثبت کرده است . من مستند ترين تاريخ را از زبان برادرش فريدون می شناسم ، که در نواری در مورد فروغ می گويد : فروغ فرخزاد، تولد ۸ دی ماه ۱۳۱۳ و فکر می کنم با عشقی که فريدون به خواهرش فروغ داشت هرگز تولد او را اشتباه نمی کند.»

** از بی بی سی : در تمام منابع، تاريخ تولد فروغ پانزدهم دی ۱۳۱۳ ذکر شده است ، اما پوران فرخزاد خواهر بزرگتر فروغ چندی پيش اعلام کرد فروغ روز هشتم دی ماه متولد شده و از اهل تحقيق خواست تا اين اشتباه را تصحيح کنند .

 

 

نامه ی شماره ی (۵)

پرويز محبوبم
اين نامه را من فقط به منظور راهنمايي براي تو مي نويسم و فكر مي كنم در موفقيت تو بي اثر نباشد پيش از همه چيز بايد بگويم كه من اشتباه بزرگي مرتكب شده ام كه تا اندازه اي به خوشبختي ما لطمه وارد كرد ولي حالا بي اندازه پشيمانم .
 بعد از اين كه تو دومين كارت خود را براي پدرم فرستادي و من او را نسبت به اين امر بي اعتنا ديدم ديگر نتوانستم طاقت بياورم و بدون مشاوره با هيچ كسي براي او كاغذي نوشتم و در آن كاغذ صريحا اعتراف كردم كه تو را دوست دارم و از او خواستم كه خوشبختي مرا در نظر بگيرد و اين قدر نسبت به اين امر بي اعتنا نباشد نمي دانم اين نامه ي من در او چه گونه اثر كرد و چه تصميمي گرفت كه همان موقع جواب كارت تو را نوشت ولي بعد من هر چه انتظار كشيدم آن را براي تو نفرستاد اين بي اعتنايي و فراموشی براي من خيلي گران تمام مي شد و من فكر مي كردم كه ديگر بايد براي هميشه از تو دست بردارم همين ديروز پيش از اين كه تو بيايي درد و اندوه شديدي به روح من فشار مي آورد كه من تصميم گرفته بودم بروم پيش پدرم و آن قدر گريه كنم كه راضي شود باور كن اگر تو نمي آمدي و اگر پدرم زودتر از حد معمول از خانه بيرون نمي رفت من اين تصميم را عملي كرده بودم ولي خدا نخواست من فكر مي كنم كه اين نامه ي من قدري او را به شك انداخته و از اين حيث كاملا پشيمانم به طوري كه ديگر محتاج به سرزنش هم نيستم نمي دانم تو هم مرا مقصر مي داني يا نه در هر صورت حالا ديگر چاره نيست .
 ولي آمدن آن شب تو باعث شد كه او از بي اعتنايي سابق خودش دست بردارد و امروز صبح جواب تو را نوشت ولي در ضمن مثل اين كه يك قدري ناراضي بود و از آنجا كه من قدري بيشتر از تو به اخلاق او آشنايي دارم حس كرده ام كه اين ها فقط و فقط بهانه است و نامه ي من باعث تغيير اخلاق و نظريه ي او شده است صبح وقتي مامانم موضوع را برايش شرح مي داد در جواب گفت كه اگر او بتواند خانه اي تهيه كند من راضي ام . ببين پرويز من مي دانم كه وضع مالي تو مساعد نيست و تو نمي تواني به اين پيشنهاد جواب مثبت بدهي ولي تو سعي كن با ملايمت او را راضي كني كه از اين فكر دست بردارد و ضمنا بگو كه مي تواني فعلا خانه اي اجاره كني و بعد موقعي كه وضع مالي ات اجازه داد به خريد منزل هم اقدام كني .
ولي پرويز... مطمئن باش من هيچ وقت از تو بيش از حد استطاعتت تقاضايي ندارم من از تو خانه و زندگي لوكس نمي خواهم و اينها را كه مي نويسم افكار شخصي من نيست يعني من شخصا از تو چيزي نمي خواهم و فقط مقصودم اين است كه تو را پيش از وقت به پيشنهادات پدرم آشنا كنم و تو در فكر چاره باشي و جواب را حاضر كني ... من مي دانم كه اين ها بهانه اي بيشتر نيست و او مقصودش آزار دادن من است ولي من هم ميل دارم تو بداني كه او خيال دارد چنين پيشنهاداتي به تو بكند و پيش پاي تو مانع بگذارد ولي تو شجاع باش و از اين چيزها نترس و صريحا بگو كه حالا نمي تواني خانه بخري ولي تا چند سال بعد مسلما خواهي خريد و اين ها را فقط براي اطمنيان بگو ... زيرا من به اين چيزها اهميت نمي دهم و وجود و عدم خانه در نظر من يكسان است .
 يك موضوع ديگر را هم بايد پيش تو روشن كنم و آن موضوع نامزدي ست . پرويز ... مامانم امروز به من گفت كه فكر نمي كنم پدرت با نامزدي موافقت كند من گفتم ولي پرويز حالا پول ندارد تا بتواند وسايل عقد را مهيا كند ولي او در جواب من پيشنهاد مي كرد كه من شخصا در رد يا قبول آن اظهار عقيده اي نمي كنم و عينا آن را براي تو شرح مي دهم تو درست فكر كن شايد تا اندازه اي مفيد باشد .
 او گفت كه تو مسلما براي تهيه مخارج عقد مجبوري از حقوق ماهيانه ات هر ماه مقداري كنار بگذاري و بعد وقتي مقدار پس اندازت كافي شد به اين امر اقدام كني ولي تو آن مقداري را كه مي تواني و مي خواهي در عرض دو سال تهيه كني يك مرتبه از بانك سپه به عنوان قرض بگير و بعد هر ماه پولي را كه مي خواسته اي كنار بگذاري به بانك بده پرويز ... اين عين پيشنهاد اوست و من همان طور كه يك بار ديگر هم گفتم نمي توانم بگويم كه خوب است يا بد البته تو بهتر از منصلاح خودت را تشخيص مي دهي و مي تواني در اين باره فكر كني و تصميم بگيري
 ولي پرويز... بايد بگويم كه چاره ي منحصر به فرد در صورت مخالفت پدرم با نامزدي همين است .
درست است كه اين تصميم هم براي من و هم براي تو ناگوار است و من هيچ وقت راضي نيستم تو را در اول جواني مجبور كنم كه به خاطر مخارج غير لازم تن به قرض بدهي ولي از يك طرف هم مي بينم كه اين قرض در صورت مخالفت پدرم واجب است در هر صورت من نمي توانم عقيده ي خودم را براي تو تشريح كنم يعني اصلا در اين باره صاحب عقيده اي نيستم تو خودت فكر كن و موضوع را درست در نظر بگير اگر به خوشبختي تو لطمه وارد نمي كند آن را بپذير وگرنه من هم در اين امر اصراري ندارم بلكه تو را منع مي كنم .
 خيلي حرف ها دارم كه بايد سر فرصت براي تو شرح دهم پرويز محبوبم ... من از تو هيچ چيز نمي خواهم همين قدر كه تو مرا دوست داشته باشي و صاحب يك زندگي مختصر و شيريني باشم براي من كافي ست ولي از طرف ديگر نمي توانم در مقابل پدر و مادرم از تو دفاع كنم زيرا مي دانم كه با اخلاقي كه آنها دارند مسلما اين امر به ضرر من و تو تمام مي شود ولي من تا آنجا كه در قوه دارم سعي مي كنم كه از حيث مخارج به تو كمك كنم و حتي المقدور از خرج هاي زيادي و تزيينات مزخرف جلوگيري كنم زيرا مي دانم كه تو اگر رنج ببري براي من خيلي ناگوار خواهد بود و من بيشتر از تو رنج خواهم برد .
 پرويز ... ديشب خودت بودي و حتما شنيدي كه مامانم چه گفت و مقصود او از شرايطي كه تو بايد بپذيري چه بود ... من نمي دانم كه تو به نوع اين شرايط پي برده اي يا نه ولي فكر نمي كنم كه هيچ وقت اين شرايط به مرحله ي عمل برسد و اصلا فكر اين كمه شايد من و تو روزي مجبور شويم كه يكديگر را ترك گوييم براي من تلخ آور و رنج آور است چه برسد به اين كه بخواهيم به اين كار اقدام كنيم .
 من خودم هيچ ميل ندارم براي تو بگويم كه اين شرايط چيست زيرا تا آنجا كه حس كرده ام كاملا بچه گانه و دور از عقل است لابد از موضوع سندي كه سيروس به مامانم داده اطلاع داري اين سند دلالت بر اين مي كرده كه اگر روزي سيروس بخواهد به غير از پوران زن ديگري اختيار كند مجبور است 10000 تومان بدهد ببين پرويز بچه گانه تر از اين پيشنهاد ممكن است در دنيا وجود داشته باشد خيلي مضحك است من كه مخالفم ولي از آنجا كه شرط ازدواج ما را مامانم دادن اين سند قرار داده من به تو موضوع را گفتم و تو تصديق كن كه چنين چيزي غير ممكن است و تو اگر حقيقتا مرا دوست داشته باشي اين سند را مي دهي من با كمال اطمينان به تو مي گويم كه دادن اين سند براي تو كوچك ترين ضرري ندارد افسوس كه اختيار دست خودم نيست اگر نه به تو ثابت مي كردم كه براي من ماديات كوچك ترين ارزشي ندارد و من هيچ وقت سعادتم را فداي پول نمي كنم وجود تو براي من بيش از ميليون ها ارزش دارد.
پرويز محبوبم ... فكر مي كنم تا آنجا كه توانسته ام موضوع را براي تو روشن كردم من موفقيت تو را در اين امر از خدا مي خواهم و از تو و مادرت يك دنيا تشكر مي كنم مي دانستم كه اين حرف ها همه اش دروغ است و مادر تو بالاتر از آن است كه ديگران تصور مي كنند من به تو اطمينان مي دهم كه همه ي آن حرف ها را فراموش كرده ام و هرگز اين مزخرفات نمي تواند در من تأثير كند پرويز... تا آنجا كه مي تواني با پيشنهادات پدرم موافقت كن و او را راضي نما فراموش نكن كه در صورت مخالفت او من و تو مجبوريم براي هميشه از يكديگر جدا شويم پرويز من ... ديگر بيش از اين نمي توانم بنويسم .
 سعادت تو را از خدا مي خواهم
 
خداحافظ
فروغ
2/4/1329 جمعه

 

 

نامه ی شماره ی شماره (6)

پرويز محبوب من ...
بالاخره همان طور كه حدس زده بودم پدرم با موضوع نامزدي و حتي عقد با آن شرايطي كه مامانم براي كمك به تو پيشنهاد كرده بود مخالفت كرد و در جواب همه ي اينها فقط گفت كه تو مي تواني هر وقت خدمت وظيفه ات تمام شد و وضع ماليت را در ظرف اين مدت مرتب كردي به نزد او مراجعه كني و او حاضر است به عهد خود وفا كند اين براي من خيلي ناگوار است و حتي از نوشتن اين مطالب هم در خود احساس يك نو ناراحتي مي كنم .
 پرويز ... فكر اين كه خوشبختي را مي خواهند با يك آينه و شمعدان و يك انگشتر كه هيچ گاه در زندگي به در من نخواهد خورد و من جبورم فقط به منظور زينت و تجمل از آنها استفاده كنم معاوضه كنند خيلي رنجم مي دهد .
 من هرگز نمي توانم قبول كنم كه ممكن است به وسيله ي يك آينه و شمعدان گران قيمت بر خوشبختي و سعادت يا قدر و قيمت دختري افزود.
با تو مخالفت مي كنند چون تو نمي تواني مطابق عقيده ي پوچ و رسم مهمل قديمي عمل كني و ناچار مجبور هستي مدتي سرگردان بماني .
 معني اين مخالفت مي داني چيست ؟ ... يعني اگر تو اندكي بيشتر به طرز فكر و روحيات من آشنايي داشته باشي مي تواني درك كني كه اين معني براي من چه قدر تلخ و چه قدر رنجآور است و همين مخالفت كوچك چه قدر مرا نسبت به دنيا و مردمان آن بدبين ساخته ...
پرويز مهربانم ... حتما به ياد داري كه منظور من از اين خواستگاري چه بود يك شب به تو گفتم كه نمي گذارند با تو معاشرت كنم چون نمي دانند كه تو از اين معاشرت چه منظوري داري و اين جريانات بعدي همه و همه روي آن صحبت آن شب من به وجود آمد و ن از تو خواستم به پيش پدرم بروي تا من بتوانم آزادانه تو را دوست داشته باشم ولي نمي دانستم كه تو با مخالفت او رو به روي ميشوي .
البته اين گناه من است كه صبر نكردم تا وضعيت تو مرتب شود . ولي پرويز آيا من مي توانستم تو را نبينم . و صداي تو را نشنوم ... ؟
براي كسي كه دوست مي دارد و با تمام قلب هم دوست مي دارد بزرگترين مصيبت ها اين است كه او را از ديدن محبوبش منع كنند .
 من مي دانم كه تو هرگز خودت را براي ازدواج مهيا نكرده بودي و مي دانم كه تو را در مقابل پيشنهاد غير منتظره اي قرار دادند ولي پرويز من ... حالا جز صبر كردن چاره نداريم .
اما حالا موضوع صورت تازه اي به خود گرفته . يعني همان طور كه منظور اوليه ما بود پدرم قول داده كه هر وقت وضع تو خوب و مقتضي شد به منظور و پيشنهاد تو جواب موافق دهد .
و اين همان است كه ما مي خواستيم و حالا تو مي تواني با خيال راحت كار كني و وسايل زندگي آتيه ات را فراهم سازي .
 ولي موضوعي كه همچنان لاينحل باقي مانده اين است كه باز هم من نمي توانم تو را ببينم با تو آزادانه معاشرت كنم ...
 پرويز محبوبم ... من صبر مي كنم ... به اميد آينده اي كه خوشبختي و سعادت ما را در بر دارد درست است كه من رنج مي برم ولي در بخاي اين رنج بردن يك عمر در كنار تو خوشبخت زندگي خواهم كرد .
 مامانم فقط به من اجازه داده است كه براي تو نامه بنويسم شايد تصادفا هم تو را در جايي ملاقات كنم ... ولي مي دانم كه هرگز نخواهم توانست آن طور كه آرزوي دارم با تو صحبت كنم و از گفته هاي تو لذت ببرم .
تو هم به نامه هاي من پاسخ بده . خواندن نامه هاي تو براي من بزرگ ترين شادماني ها خواهد بود . شايد باور نكني اگر بگويم يك نامه اي را كه از تو دارم روزي چند بار مي خوانم و همين نامه ي كوچك ساعتي موجب شادماني خاطر من مي شود .
 پرويز... من به آينده اميدوارم . تو هم فقط به خاطر اين آينده اي كه من و تو را در كنار هم خوشبخت مي كند كوشش نما هر دو صبر مي كنيم اين بهترين وسيله اي است كه مي تواند سعادت ما را در آ’نده تأمين كند .
 سعي كن به نامه ي من مفصل تر و شيرين تر جواب بدهي من حالا به اين اميد دلخوشم كه اگر نمي توانم تو را ببينم مي توانم نامه هاي تو را دريافت دارم .
 تو براي من نامه بنويس شايد اين نامه ها اندكي از بار رنج و غم من بكاهد اين بهترين وسيله اي است كه ما مي توانيم به واسطه ي آن مكنونات قبلي مان را آشكار سازيم .
 با من قدري صميمي تر باش اگر تو در نامه هايت با من به راستي و از ته قلب صحبت كني هزار بار بيشتر دوستت خواهم داشت .
 پرويز محبوبم ... اصلا فراموش كن كه چنين موضوعي اتفاق افتاده فكر كن كه هنوز پيش پدرم نيامده اي درست مثل همان اول ... هر دو صبر مي كنيم تو كار مي كني من هم درس مي خوانم اصلا وقتي خدمت وظيفه ات هم تمام شد باز هم به پيش پدرم بيا ... هر وقت توانستي به عقايد پوچ اينها جواب بدهي آنوقت بيا ... اين بهتر است دو سال چيزي نيست زود مي گذرد ولي سعادتي كه در پايان دو سال انتظار ما را مي كشد خيلي بزرگ و خيلي شيرين است . هر دو به خاطر هدف مشتركي صبر مي كنيم .
در اين مدت من براي تو نامهمي نويسم و تو هم جواب مي دهي و بدين ترتيب مي توانيم باز هم با يكديگر مهربان و صميمي باشيم .
 پرويز محبوبم ... ديگر چيزي براي نوشتن ندارم سعادت تو را از خدا مي خواهم .

خداحافظ
فروغ
13/4/1329 جمعه
جواب نامه ي مرا به آدرس منزل خودمان نده چون بچه ها مي گيرند و باز مي كنند روي پاكت بنويس خيابان سليمان خان كوچه ي مظاهري اداره روزنامه سيروس ما و گوشه ي پاكت هم يك علامت x بگذار . مطمئن باش مستقيما به دست خودم مي رسد . چون پاكت هاي اداره ي مجله را به خانه ي ما مي آورند و كسي هم آن را باز نمي كند و من به آني مي توانم كاغذ تو را دريافت دارم اگر به اين ترتيب موافقي جواب بده

شهاب تیـبا


۱۳۸٤/٩/٢۸

نامه های شماره ی ۳و ۴ (قبل از پيوند)

نامه ی شماره ی (۳)

پرويز محبوبم :
من نمي دانم چه طور از گناه خودم عذر بخواهم اين بدترين كاري بود كه من تا به حال مرتكب شده ام ولي تقصير من هم نيست .
 در آخرين لحظه اي كه مي خواستم با مامانم به نزد تو بيايم برايمان مهمان رسيد و ناچار شديم در خانه بمانيم .
من يك دنيا از تو معذرت مي خواهم مي دانم كه خيلي در انتظار مانده اي مرا ببخش اميدوارم مورد عفو تو واقع شوم
 مي خواستم مطالبي را به تو بگويم كه واجب بود پيش از رفتن به ملاقات پدرم تو آنها را بشنوي ولي متأسافانه نشد
 اين كاغذ را به وسيله ي فريدون فرستادم او به تو مي گويد كه مهمان هاي ما چه كساني بودند و چرا ما نتوانستيم بياييم .
خداحافظ تو
فروغ


پاسخ پرويز شاپور در حاشيه ي نامه :
تو را دختر باارزشي مي دانم ولي اصولا نسبت به جنس مخالف نظر خوبي ندارن نمي توانم باور كنم كه در نزد شماها حقيقتي يافت شود و اگر هم يافت شود مطمئن هستم بسيار ناقابل و ناچيز است زيرا ‌آنچه زندگي به من آموخته و آنچه تجربه بر من ثابت كرده است تماما دلالت بر صحت اين مدعا دارد لذا تا هنگامي كه خلاف اين اصل مسلم ثابت نگردد حاضر نيستم از عقيده ي خود دست بكشم مثلا بين محبوبي كه تو مرا خطاب مي كني و من تو را مي خوانم خيلي فرق قائل هستم يكي را قرين حقيقت و ديگري را بعيد از حقيقت جستجو مي كنم اين است ايده ي من و در اين باره جز اين كه خلاف آن را تو عملا به من ثابت نمايي.
پرويز شاپور
شب دوشنبه 22/3/1329
شب به خير

نامه ی شماره ی (۴)

پرويز محبوبم ...
من اين نامه را در حالي كه يك دنيا غم و رنج به روحم فشار مي آورد براي تو مي نويسم من از ديروز تا به حال اشك ريخته ام چاره اي هم غير از گريه كردن ندارم .
پرويز... اگر بگويم كه بدتر و بداخلاق تر از فاميل ما در دنيا وجود ندارد دروغ نگفته ام اينها فقط مترصدند تا وضعي پيش بيايد و آنها بتوانند مقاصد پليد خودشان را اجرا كنند و بين دو نفر تفرقه و جدايي بيندازند و اساس سعادت ها را در هم ريزند من از آنها به علت وجود همين اخلاق زشت هميشه متنفر و گريزان بوده ام و مي دانستم كه بالاخره نيش آنها به ما هم زده خواهد شد و آنها باعث رنج كشيدن من و تو مي شوند .
 پرويز كه نواب خانم با بچه هايش به منزل ما آمدند مطالبي از تو و مادرت به مامانم گفتند كه او را كاملا نسبت به تو بدبين ساخته و مرا مجبور كرده اند كه تا به حال گريه كنم .
پروزيم ... من به راست و دروغ بودن اين مطالب كاري ندارم فقط براي اين گريه مي كنم كه اين گفته طوري در مادرم تأثير نموده كه ديروز به من گفت « فروغ يا بايد مادر پرويز راضي شود يا من تو را به او نمي دهم »
پرويز ... اين حرف مرا آتش زد و مي خواستم فرياد بكشم اما فقط گريه كردم مي دانم كه خيلي بدبختم ببين چه حرف عجيبي به من مي زنند به من مي گويند كه تو رافراموش كنم اين براي من غير مقدور است من تو را با يك دنيا اميد و آرزو دوست دارم من فقط براي اين زنده ام كه با تو زندگي كنم تو براي من به منزله ي جان عزيز شده اي من تو را از صميم قلب دوست دارم .
 پس حق دارم گريه كنم .
ببين آنها چه حرفهايي به مادرم گفته اند كه او با همه ي مهرباني و محبتي كه نسبت به تو داشت يك باره تغيير عقيده داده و اين حرف ها را مي زند .
 پرويز محبوبم. من فقط قسمتي از مطالب گفته شده را توانستم بفهمم و حالا آن را براي تو مي نويسم .
به مامانم گفته اند كه مادر تو با اين زناشويي مخالف است و وقتي فهميده است من و تو مي خواهيم با يكديگر ازدواج كنيم به قول نواب خانم غش كرده و تو را نفرين نموده است چون تو دختري را 8 سال است دوست داري و مدتي پيش او را به شوهر داده اند و حالا او طلاق گرفته و در انتظار ازدواج با تو به سر مي برد . پرويزم ... من نمي توانم از ريزش اشكم جلوگيري كنم اين ها باوركردني نيست يا اگر هم راست باشد من فكر نمي كنم كه ديگر اثري از عشق گذشته در قلب تو وجود داشته باشد اما پرويز اگر اين طور نيست و تو مي تواني در كنار او خوشبخت شوي من حرفي ندارم تو را فراموش مي كنم ولي مطمئن باش كه اين فراموشي به قيمت جان من تمام مي شود زيرا من وقتي بميرم آن وقت توي مي تواني به راستي باور كني كه ديگر فراموشت كرده ام .
 من بدون تو حتي يك لحظه هم نمي توانم زندگي كنم من تو را حالا بيش از هميشه دوست دارم و احساس مي كنم كه به جز تو هيچ كس ديگر را نمي توانم دوست داشته باشم .
پرويزم ... من بايد تو را ببينم و شخصا از همه چيز آگاه شوم زودتر به پيش پدرم بيا و در گرفتن جواب پايداري كن من خيلي رنج مي برم و مطمئنم اگر دو روز ديگر هم همين طور غصه بخورم ديگر چيزي از وجودم به جز عشق تو باقي نخواهد ماند .
من فقط منتظر تو هستم سعي كن موافقت مادرت را به هر نحوي شده جلب كني من به پدرم اطمينان كامل دارم و مي دانم كه به اين موضوع هاي كوچك اهميت نمي دهد ولي تنها مادرم هست كه شرط ازدواج ما را رضايت مادر تو قرار داده و تو
مي تواني با منطق قوي خودت او را هم متقاعد كني .
 پرويز من احساس مي كنم كه بالاخره همسر تو خواهم شد و اين حوادث در محبت ما كوچك ترين خللي وارد نخواهد كرد پرويز مادر تو چرا مرا دوست ندارد مگر من به او چه بدي كرده ام من نمي توانم باور كنم كه مادر تو تا اين حد مانع سعادت تو مي باشد .
 پرويز من ... فراموش نكن كه من نمي توانم تو را فراموش كنم اين به منزله ي حكم مرگ من است هنوز خاطره ي شيرين آخرين شبي كه با هم به سينما رفته بوديم در روح من باقي مانده و من گهگاه با به ياد آوردن تو و صحبت هاي تو همه ي رنج ها و غم هاين را فراموش مي كنم و براي يك لحظه ي كوتاه خودم را خوشبخت مي يابم كاش آن شب ها تجديد شود و ما بتوانيم در كنار هم زندگي سعادتمندانه اي تشكيل دهيم .
پرويز من ... تو بايد به هر وسيله اي شده با مامانم صحبت كني من براي اين كار بهتر ديدم كه پنجشنبه يا جمعه بليت سينما بگيرم و براي تو هم بفرستم و تو در آنجا با مادرم آن طور كه من مي خواهم صحبت كني و حس بدبيني را كاملا از دل او بيرون كني . او امروز به قدري مرا اذيت كرده كه حاضر بود بميرم و اين همه رنج نكشم ولي پرويز من به خاطر تو همه ي اين چيزها را تحمل مي كنم من خودم را براي مقابله با مصائب بزرگ تري آماده كرده ام و اين چيزها در روح من كمترين اثري نخواهد داشت و ذره اي از عشق مرا به تو كم نخواهد كرد .
پرويز ... من اگر به جاي تو بودم بيش از همه چيز مادرم را راضي مي كردم تو سعي كن بر افكار و عقايد او مسلط شوي و او را راضي كني من مادرت را با وجود اين كه زياد نديده ام و با او طرف صحبت واقع نشده ام دوست دارم و تعجب من در اينجاست كه او چه طور حاضر است بر خلاف سعادت تو قدم بردارد .
 پرويزم ... من تو را با يك دنيا اميد دوست دارم و فقط خوشبختي ات را از خدا مي خواهم و شنيدن اين مطالب مرا رنج مي دهد من از ديروز تا به حال فقط اشك ريخته ام يك حالت عجيبي دارم به قول پوران حس فداكاري در من بيدار شده و حاضرم همه نوع مشقت رادر راه رسيدن به مقصودم و به وشبختي كه در كنار تو تأمين مي شود تحمل كنم .
پرويز... تو هم سرسخت و فداكار باش تا مي تواني در گرفتن جواب از پدرم پافشاري كن او آدمهاي لجوج و سرسخت را دوست دارد و علاوه بر اين هنوز جواب تو را نداده اين طور نيست /
من از اين موضوع بيشتر متأثرم كه چرا بايد مادر من كه آن همه نسبت به تو مهربان بود اين قدر دهن بين بوده و تحت تأثير هر گفته اي خواه راست و خواه دروغ واقع شود و به اين زودي تغيير عقيده بدهد ولي من مطمئنم كه تو با منطق قوي خودت مي تواني بر او غلبه كني و عقيده ي ضعيف او را از بين ببري .
 پرويزم ... من از تو فقط يك چيز مي خواهم و آن هم جلب رضايت مامانم و مادرت مي باشد البته وقتي مادرت راضي شد مسلما مامانم هم راضي مي شود جواب نامه ام را بنويس بده فريدون بياورد من منتظر جواب تو هستم تا خدا با ماست هيچ كس نمي تواند مانع خوشبختي ما باشد من فقط از خدا مي خواهم كه من و تو را در كنار هم خوشبخت سازد تو هم براي حل اين موضوع فقط به خدا پناه بياور او ما را كمك خواهد كرد .
خداحافظ پرويزم
فروغ


سه شنبه
پرويزم ... يك خواهش كوچك از تو داشتم يادم رفت بنويسم يك قطعه عكست را برايم بفرستي پشتش را هم بنويسي بگذار لاي كاغذ بده فريدون بياورد و مطمئن باش به غير از من چشم هيچ كس بر آن نخواهد افتاد خواهش مرا قبول كن


فروغ

شهاب تیـبا


۱۳۸٤/٧/۱٤

** نامه های فروغ **

کوتاه از فروغ

فروغ فرخزاد در سال 1313 در تهران چشم به جهان گشود پس از گذراندن دوره هاي آموزشي دبستاني و دبيرستاني براي آموزش نقاشي به هنرستان نقاشي رفت در 16 سالگي با پرويز شاپور ازدواج كرد و به اهواز رفت و در آنجا اقامت كرد
اما پس از يكي دو سال از هم جدا شدند
در سال 1337 در سن 22 سالگي به كارهاي سينمايي روي آورد و در شركت گلستان فيلم به كار پرداخت
در سال 1338 براي بررسي و مطالعه ساخت فيلم به انگلستان رفت در طي فعاليت سينمايي خود چندين فيلم ساخت و در يك فيلم و نمايش بازي كرد در اين زمينه فيلم خانه سياه است كه در باره جذاميان جذامخانه اي اطراف تبريز مي پرداخت برنده بهترين فيلم مستند در سال 1342 شد در سال 1345 براي شركت در دومين فستيوال پژارو به ايتاليا سفر كرد
فروغ سر انجام در سال 1345 در سن 33 سالگي در اوج شكفتگي استعداد شاعرانه اش به هنگام رانندگي بر اثر يك تصادف جان سپرد وي را در گورستان ظهيرالدوله تهران به خاك سپردند
از او پسري به نام كاميار شاپور به يادگار مانده است

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

نامه های فروغ به پرويز شاپور قبل از ازدواج

نامه ی شماره ی (۱)

پرويز حتما منتظر جواب نامه ات هستي من فكر مي كردم كه بديعه خانم همه چيز را براي تو گفته و ديگر احتياجي به تكرار آن نيست ولي از طرف ديگر هم فكر اين كه شايد تو هنوز نمي داني من چه تصميمي در مقابل آن خواهش تو اتخاذ كرده ام مرا راحت نمي گذارد من نامه ي تو را خواندم درست است كه از تو چنين انتظاري نداشتم ولي باز هم به خاطر تو آن را مي پذيرم و ديگران را هم راضي كرده ام از آن جهت خيالت راحت باشد تو در تلفن به من گفتي كه بايد روز مورد نظر حتما جمعه باشد بسيار خوب اگر تصميم گرفته اي پس بايد زودتر اقدام كني چون تا روز جمعه 5 روز بيشتر باقي نمانده و ما نمي توانيم آن همه كار را در ظرف مدت كوتاهي انجام دهيم اين جواب من است
 موافق موافق منتظر اقدام تو هستيم.
خداحافظ فروغ

نامه ی شماره ی (۲)

پرويز محبوبم مي داني چرا مجبور شدم دو مرتبه اين نامه را براي تو بنويسم چون قهر ظهر يك ساعت تمام وقت خواب مامانم را گرفته ام و با او صحبت كرده ام و مي خواهم بگويم كه نتيجه كاملا رضايت بخش است آن نامه را من صبح نوشتم و اين را عصر مي نويسم و ان شائ الله فردا صبح هر دو را به پست مي اندازم ولي بين نامه ي صبح و عصر من تا اندازه اي اختلاف است زيرا صبح اميدوار نبودم ولي حالا كه عصر است كاملا اميدوارم كه مي توانم تو را داشته باشم .
پرويزم من با مامانم راجع به تو خيلي صحبت كردم و حالا مي خواهم بگويم كه مامان با من و تو تا اندازه اي هم عقيده شده است دلايل مخالفت تو را با شرط ها و با مقدار مهر شرح دادم و او را كاملا متقاعد كرده ام فقط چيزي كه مانده همين موضوع برگزاري مجلس عقد است بگذار براي تو حساب كنم تا ببيمي چه قدر بايد خرج كني و به چه قدر پول احتياج داري پرويز من لباس عروسيم را مي خواهم خودم بدوزم به اين دليل كه خياط ها اولا نمي توانند آن طور كه من ميل دارم لباسم را از آب دربياورند و ديگر اين كه پولي را كه مي خواهيم به خياط بدهيم و مسلما 100 تا 200 تومان مي شود توي صندوق پس انداز مي گذاريم و يا بع مصرف چيزهاي ضروري تر مي رسانيم پس قيمت لباس فكر نمي كنم از 100 تومان بيشتر بشود 200 تا 250 تومان هم خرج مجلس عقد يعني ميوه و شيريني و از اين حرف ها ( البته اگر زياد باش تو بايد به من تذكر بدهي و من در اينجا ميل تو را رعايت مي كنم ) و ديگر 100 تا 150 تومان هم خرج هاي متفرقه كه اتفاقي پيش مي آيد پس روي هم مي شود حداكثر 500 تومان ه من برايت همان روز اول معين كردم و حداقل 400 تومان و حالا پرويزم تو بايد اين مقدار را تهيه كني اگر هم نمي تواني بگو تا يك قدري تجديد نظر بكنم و چيزهاي تقريبا غير ضروري را كنار بگذارم تا مطابث ميل تو بشود عقيده ان را در اين باره برايم بنويس راستي مي خواهم بگويم كه پدرم امروز يا فردا حتما مي آيد من اين موضوع را صبح نمي دانستم ولي مامانم به من گفت تو نامه اي را كه مي خواهي براي او بنويسي بنويس و بده به خود من و من به موقع به پدرم مي رسانم و ضمنا مامانم هم قول داده است كه به محض آمدن او صحبت تو را پيش بكشد و هر طور شده رضايتش را جلب كند مطمئنم كه راضي است اما پروزي مضمون نامه ي تو بايد طوري باشد تقريبا صورت اجازه براي عقد كردن باشد مثلا بنويسي چون من از لحاظ مادي آمادگي دارم و به علاوه وضع اخير برايم غير قابل تحمل است خواهش مي كنم اجازه دهيد زودتر اين كار خاتمه پيدا كند و اين را هم بنويس كه اگر فعلا من از لحاظ سني هنوز آماده نيستم تو حاضري اين مانع را رفع كني و بعد وقت هم بخواه ، مي خواهم يك طوري باشد كه او ديگر فرصت ايراد گرفتن نداشته باشد فكر مي كنم وضع ما حالا ديگر كاملا روشن شده باشد امشب دعا خواهم كرد و آن قدر از خدا موفقيت تو را در اين امر خواستار مي شوم كه خدا دلش به حال من بسوزد و بيشتر از اين در انتظارم باقي نگذارد تو هم دعا كن به خدا خيلي خوب است من كه هميشه از خدا كمك مي خواهم تو هم همين طور باش مي دانم كه موفق خواهي شد .
خداحافظ تو
فروغ

شهاب تیـبا


۱۳۸٤/٦/۳۱

سالشمار زندگی فروغ

۱۳۱۳
فروغ الزمان
تولد در ۸ دي ماه  ( منبع : سايت بی بی سی به نقل از پوران فرخزاد ) در تهران در محله ي اميريه کوچه ي خادم آزاد

فرزند چهارم ازخانواده  سرهنگ محمد فرخ زاد و توران وزيزي تبار ( با نام شناسنامه اي بتول ) با خواهران وبرادراني به نام هاي پوراندخت ، اميرمسعود ، فريدون ، گلوريا ، مهرداد و مهران


۱۳۱۴

گذراندن تابستان در نوشهر به دليل مسئوليت پدر در اداره ي املاک مازندران که در تمام کودکي تکرار مي شود


۱۳۱۹

نخستين جرقه هاي تراوش ذهني

شيطنت و يکه تازي در محله که تا سالهاي بعد ادامه مي يابد


۱۳۲۰

ساختن پاکت از روزنامه هاي باطله به اجبار پدر براي آشنايي با چگونگي به دست آوردن پول که در سالهاي بعد ادامه پيدا مي کند



۱۳۲۵

ورود به دبيرستان خسروخاور


۱۳۲۶

سرودن غزلهاي عاشقانه اي که از ترس پدر پاره مي شود و به چاپ نمي رسد


۱۳۲۷

ازدواج دوباره ي پدر و تاثير منفي بر روحيه ي بچه ها


۱۳۲۸

شرکت در کلاس هاي نقاشي علي اصغر پتگر

ورود به هنرستان بانوان کمال الملک و فراگيري خياطي و آموزش نقاشي زير نظر بهجت صدر و علي اصغر پتگر و مهدي کاتوزيان که پس از ازدواج ناتمام مي ماند

ازدواج با پرويز شاپور همسايه ي پشت به پشت خانه و نوه ي خاله ي مادرش در ۲۳ شهريورماه با پانزده سال اختلاف سن

اقامت در اهواز و آبادان در کنار پرويز شاپور


۱۳۳۰

اختلاف با پرويز شاپور و بازگشت به خانه ي پدري در تهران

چاپ نخستين شعرش به اسم گناه در مجله ي روشنفکر توسط فريدون مشيري

اعتراض هاي بسيار شديد به چاپ شعر گناه

رفتن از خانه ي پدري و اجاره ي اتاقي در خيابان شاه پس از مخالفت پدر با شعر گناه

برگشتن به خانه ي پرويز شاپور


۱۳۳۱

تواد پسرش کاميار در ۲۷ خرداد ماه

انتشار اولين کتابش اسير در فصل بهار

شدت گرفتن اختلاف با شوهر پس از چاپ اسير

وضعيت بد روحي و بستري شدن در آسايشگاه رواني رضاعي


۱۳۳۲

بازگشت به تهران به همراه پرويز شاپور


۱۳۳۳

چاپ شعر به خواهرانم در شماره ي ۳۱ مجله ي اميد ايران . شعري که در کتاب هاي فروغ اثري از آن ديده نمي شود


۱۳۳۴

جدايي از پرويز شاپور در ۱۷ آبان ماه

چند ماه زندگي در خانه ي طوسي حائري و سپس بازگشت به اتاقي در خانه ي پدري

بستري شدن چند روزه در بخش رواني بيمارستان

نوشتن چند داستان کوتاه و همکاري با نشريات با اسم مستعار براي گذراندن زندگي

چاپ دوم اسير با مقدمه ي شجاع الدين شفا


۱۳۳۵

منتشر شدن ديوار و گنجاندن شعر حساسيت برانگيز گناه در اين مجموعه و تقديم آن به پرويز شاپور

چند روز تمرين براي اجراي نمايش عروسي خون به ترجمه و کارگرداني احمد شاملو در کنار خود شاملو و لعبت والا و طوسي حائري که متوقف مي ماند

آغاز سفر به ايتاليا و آلمان در ۱۵ تير ماه

شرکت در چند فيلم به عنوان سياهي لشکر هنگام حضور در ايتاليا

مشارکت در دوبله به زبان فارسي زير نظر آلکس آقابابايان در ايتاليا


۱۳۳۶

ترجمه اي از شعراي آلماني به همراه برادرش امير مسعود که سال ۱۳۷۷ به چاپ مي رسد

بازگشت به ايران در مرداد ماه

چاپ خاطرات سفر به اروپا در مجله ي فردوسي در مهر و آبان ماه که پس از ۸ قسمت ناتمام مي ماند

انتشار داستان کوتاه بي تفاوت در مجله ي فردوسي در سوم دي ماه

انتشار داستان کوتاه کابوس در مجله ي فردوسي در دهم دي ماه



۱۳۳۷

انتشار عصيان

استخدام در سازمان فيلم گلستان در شهريورماه براي پاسخ گويي به تلفن و امور دفتري و پس از مدت کوتاهي سر و سامان دادن به حلقه ي فيلم هاي بدون مشخصات

فراگيري تدوين فيلم از ابراهيم گلستان



۱۳۳۸

آغاز تدوين فيلم مستند يک آتش

اعزام به انگلستان از طرف ابراهيم گلستان براي آموزش در دوره ي تدوين

ادامه ي تدوين يک آتش و نوشتن متن و مشارکت در صداسازي براي فيلم در بعد از بازگشت به ايران

آغاز مشارکت در کارگرداني و تدوين مجموعه ي مستند شش قسمتي چشم انداز به تهيه کنندگي ابراهيم گلستان که توليد آن تا دو سال بعد ادامه مي يابد



۱۳۳۹

بازي در دو نمايش به کارگرداني شاهين سرکيسيان که در مرحله تمرين متوقف مي ماند و اجرا نمي شود



۱۳۴۰

بازي در فيلم کوتاه خواستگاري به کارگرداني ابراهيم گلستان و در کنار پرويز داريوش و طوسي حائري و هايده تقوي به سفارش موسسه ي ملي فيلم کانادا

ساخت اپيزود گرما از فيلم مستند دو اپيزودي اب و گرما و تدوين هر دو اپيزود

اعزام مجدد به انگلستان از طرف ابراهيم گلستان براي آموزش سينما

ساخت دو آگهي تبليغاتي براي کارخانه ي روغن پارس و روزنامه ي کيهان

گويندگي در فيلم مهر هفتم به مديريت دوبلاژ پرويز بهرام

بازي در فيلم ناتمام دريا به کارگرداني ابراهيم گلستان بر اساس داستان چرا دريا توفاني شده بود ؟ نوشته ي صادق چوبک در کنار پرويز بهرام رامين فرزاد و تاجي احمدي

مشارکت در ساخت فيلم مستند موج و مرجان و خارا به کارگرداني الن پندري و تهيه کنندگي ابراهيم گلستان

چاپ دوم ديوار


۱۳۴۱

سفر تحقيقي به جذام خانه ي بابا باغي تبريز در تيرماه براي ساخت مستندي به سفارش جمعيت کمک به جذاميان

ساخت فيلم مستند خانه سياه است در جذام خانه بابا باغي طي دوازده روز در مهر ماه

به همراه آوردن حسين منصوري از جذام خانه و به عهده گرفتن سرپرستي او

همکاري با شاهين سرکيسيان در ترجمه ي نمايشنامه ي ژان مقدس اثر برناردشاو


۱۳۴۲

انتشار چاپ سوم اسير

بازي در نمايش شش شخصيت در جستجوي نويسنده اثر لوييجي پيراندلو به کارگرداني پري صابري در دي ماه

دريافت جايزه بهترين فيلم از جشنواره ي اوبرهاوزن آلمان به خاطر خانه سياه است

پذيرفته شدن خانه سياه است در جشنواره ي کن فرانسه و حذف فيلم به دليل اعلام انصراف ابراهيم گلستان

خودکشي نافرجام با خوردن قرص

انتشار تولدي ديگر در اسفند ماه و تقديم آن به ابراهيم گلستان



۱۳۴۳

انتشار برگزيده ي اشعار فروغ فرخ زاد با انتخاب خودش به صورت همزمان توسط انتشارات مرواريد و سازمان کتابهاي جيبي

نوشتن فيلم نامه اي درباره ي موقعيت زن ايراني

بازي در فيلم خشت و آيينه به کارگرداني ابراهيم گلستان در کنار زکريا هاشمي و تاجي احمدي و پرويز فني زاده و محمد علي کشاورز و جمشيد مشايخي

انتخاب بهترين شعرهاي معاصر براي کتابي که در سال ۱۳۴۷ با افزدون شعرهاي يدالله رويايي و فرخي تميمي و محمد حقوقي توسط ناشر به نام از نيما تا بعد منتشر مي شود

انتشار ويژه نامه ي مجله ي آرش درباره ي فروغ در تيرماه

سفر به ايتاليا و آلمان

فعاليت آزاديخواهانه که در سالهاي بعد هم ادامه پيدا مي کند و چند بار دستگيري

سرودن چند شعر مشترک با احمد رضا احمدي و يدالله رويايي


۱۳۴۴

مشارکت در تدوين فيلم مستند خرمن و بذر به کارگرداني ابراهيم گلستان

تصادف در راه شمال و زخمي شدن ابراهيم گلستان که همسفر اوست

به شعر برگرداندن بخش هايي منظوم از دو نمايشنامه به ترجمه ي حميد سمندريان

خودکشي نافرجام با خوردن قرص

رو آوردن به نقاشي بيش از پيش


۱۳۴۵

تقدير از فيلم خانه سياه است در چشنواره ي پزارو ي ايتاليا و سفر چهار ماه به ايتاليا

ترجمه ي تعداي از شعرهايش در آلمان و سوئد و انگلستان

تصادف اتوبوس حامل او و زخمي شدن مسافران ديگر در تهران

نوشتن نامه در دفاع از چند محکوم سياسي و خارج کردن آن از ايران توسط برناردوبرتولوچي و لغو حکم اعدام محکومان به دنبال انعکاس اين نامه در چند نشريه خارجي

انحراف اتومبيلش به شماره ي ۱۴۱۳ ط ۲۴ از مسير به دليل جلوگيري از برخورد با ماشين حامل دانش آموزان دبستان شهريار قلهک به شماره ي ۱۴۲۸ ط ۱۹ و به بيرون پرت شدن او در خيابان لقمان الدوله در دروس و انتقال به بيمارستان هدايت قلهک و بعد به بيمارستان رضا پهلوي تجريش و مرگ پيش از هر اقدام پزشکي در ۲۴ ماه بهمن

دفن در گورستان ظهيرالدوله در دربند تهران در ۲۶ بهمن ماه

 

برگرفته از کتاب آيه های آه

 


شهاب تیـبا